bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Jonah 4
Jonah 4
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 3
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
1
اما يونس از اين موضوع ناراحت و خشمگين شد.
2
او نزد خداوند دعا كرد و گفت: «خداوندا، وقتی در مملكت خود بودم و تو به من گفتی به اينجا بيايم، میدانستم كه تو از تصميم خود منصرف خواهی شد، زيرا تو خدايی مهربان و بخشنده هستی و دير غضبناک میشوی و بسيار احسان میكنی. برای همين بود كه خواستم به ترشيش فرار كنم.
3
«خداوندا، اينک جانم را بگير، زيرا برای من مردن بهتر از زنده ماندن است.»
4
آنگاه خداوند به وی فرمود: «آيا درست است كه از اين بابت عصبانی شوی؟»
5
يونس از شهر خارج شده، بطرف شرق رفت. در خارج از شهر برای خود سايبانی ساخته، زير سايۀ آن منتظر نشست تا ببيند بر سر شهر چه میآيد.
6
آنگاه خداوند بسرعت گياهی رويانيد و برگهای پهن آن را بر سر يونس گسترانيد تا بر او سايه بيندازد و به او راحتی ببخشد. يونس از سايۀ گياه بسيار شاد شد.
7
اما صبح روز بعد خدا كرمی بوجود آورد و كرم ساقۀ گياه راخورد وگياه خشک شد.
8
وقتی كه آفتاب برآمد و هوا گرم شد، خداوند بادی سوزان از جانب شرق بر يونس وزانيد و آفتاب چنان بر سر او تابيد كه بیتاب شده، آرزوی مرگ كرد و گفت: «برای من مردن بهتر از زنده ماندن است.»
9
آنگاه خداوند به يونس فرمود: «آيا از خشک شدن گياه بايد عصبانی شوی؟» يونس گفت: «بلی، بايد تا به حد مرگ هم عصبانی شوم.»
10
خداوند فرمود: «برای گياهی كه در يک شب به وجود آمد و در يک شب از بين رفت دلت سوخت، با آنكه برايش هيچ زحمتی نكشيده بودی؛
11
پس آيا دل من برای شهر بزرگ نينوا نسوزد كه در آن بيش از صد و بيست هزار بچۀ معصوم و بیگناه، و نيز حيوانات بسيار وجود دارد؟»
← Chapter 3
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
All chapters:
1
2
3
4