bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian TPV (مژده برای عصر جدید)
/
Isaiah 41
Isaiah 41
Persian TPV (مژده برای عصر جدید)
← Chapter 40
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 51
Chapter 52
Chapter 53
Chapter 54
Chapter 55
Chapter 56
Chapter 57
Chapter 58
Chapter 59
Chapter 60
Chapter 61
Chapter 62
Chapter 63
Chapter 64
Chapter 65
Chapter 66
Chapter 42 →
1
خداوند میگوید: «ای جزایر دوردست ساکت باشید و به من گوش دهید! حاضر شوید و دعوی خود را در دادگاه ارائه کنید، در دفاع از خود صحبت کنید. بیایید با هم تصمیم بگیریم و ببینیم حق با کیست.
2
«چه کسی آن فاتح را از شرق آورد و در همهجا به او پیروزی میدهد؟ چه کسی او را بر پادشاهان و ملّتها پیروز میگرداند؟ زیر ضربات شمشیرش، همه مثل گرد و خاک خُرد میشوند. تیرهایش همه را مثل کاه در برابر باد پراکنده میکند.
3
او آنها را تعقیب میکند و با خیال راحت پیش میرود و با چنان سرعتی حرکت میکند که گویی پاهایش زمین را لمس نمیکنند.
4
باعث این اتّفاقات کیست؟ چه کسی مسیر تاریخ را تعیین کرده است؟ من، خداوند، در ابتدا آنجا بودم، و من، خداوند خدا، در پایان کار هم در آنجا خواهم بود.
5
«مردمان سرزمینهای دوردست آنچه را که من کردهام، دیدهاند. آنها ترسیدند و از ترس برخود میلرزند. پس آنها همه با هم نزدیک میشوند.
6
صنعتکاران کمک میکنند و یکدیگر را تشویق مینمایند.
7
نجّار، به زرگر آفرین میگوید، و صیقل دهندهٔ بت، آن کسی را که بت را میخ میکند، تشویق میکند. آنها میگویند: 'لحیم آن خوب است!' و آن وقت آنها بت را با میخ در جای خودش محکم میکنند تا تکان نخورد.
8
«امّا تو ای اسرائیل، ای بندهٔ من، تو قوم برگزیده من و از نسل ابراهیم -دوست من- هستی.
9
من تو را از دورترین قسمتهای جهان آوردهام، و از دورترین نقاط تو را خواندم، و به تو گفتم: 'تو بندهٔ من هستی، من تو را رد نکردم، تو را برگزیدم.'
10
نترس، من با تو هستم! من خدای تو هستم! از هیچ چیز ترسان مباش، من تو را تقویت میکنم و به تو کمک خواهم کرد. من از تو حمایت میکنم و تو را نجات خواهم داد.
11
«آنها که از تو خشمگین هستند، شرم شکست را خواهند دانست. و آنها که با تو بجنگند خواهند مرد،
12
و از روی زمین محو خواهند شد.
13
من خداوند، خدای تو هستم، من تو را تقویت میکنم و به تو میگویم، 'نترس، من با تو هستم.'»
14
خداوند میگوید: «ای اسرائیل، گرچه کوچک و ضعیفی، امّا نترس، من به تو کمک خواهم کرد. من، خدای قدّوس اسرائیل، همان کسی هستم که تو را نجات خواهد داد.
15
من تو را مانند خرمنکوبی، با تیغکهای نو و تیز خواهم ساخت. تو کوهها را درهم میکوبی و تپّهها را مثل خاک خُرد خواهی کرد.
16
تو آنها را به هوا پرت میکنی و توفانی آنها را پراکنده خواهد ساخت. آن وقت شادمان خواهی شد چون من خدای تو هستم. و من -خدای قدّوس اسرائیل- را ستایش خواهی کرد.
17
«وقتی قوم من احتیاج به آب دارند، و گلوی آنها از تشنگی خشک شده، آن وقت من خداوند به دعای آنها پاسخ میدهم، من، خدای اسرائیل هیچوقت آنها را ترک نخواهم کرد.
18
من در تپّهای بیآب و علف نهرهای آب جاری خواهم ساخت، و چشمههای آب در دشتها روان خواهد شد. من بیابانهای خشک را به برکههای آب مبدّل خواهم ساخت، و زمین خشک را به چشمههای روان.
19
من در بیابان درختان سدر، اقاقیا، مورد سبز و زیتون خواهم رویانید. در زمینهای بایر، جنگلها خواهد رویید، جنگلهایی از درختان کاج و سرو و چنار.
20
مردم این را خواهند دید، و خواهند دانست که من، خداوند، این کار را کردهام. آنها بالاخره خواهند فهمید که خدای قدّوس اسرائیل همهٔ این کارها را کرده است.»
21
خداوند، پادشاه اسرائیل، چنین میگوید: «ای خدایان ملّتها، دعوی خود را ارائه، و قانع کنندهترین دلیلهای خود را مطرح کنید!
22
بیایید و بگویید چه چیز در حال وقوع است، تا معنی آن را وقتی واقع میشود، بدانیم. اتّفاقات گذشته را برای دادگاه بیان کنید و معنی آن را به ما بگویید.
23
حوادث آینده را به ما بگویید، آنگاه خواهیم دانست که شما خدایان هستید! باعث امر خیری شوید، یا بلایی نازل کنید، ما را بترسانید و متحیّر کنید.
24
شما چیزی نیستید و کارتان هم پوچ است، و آنها که شما را میپرستند، آدمهای ذلیلی هستند.
25
«کسی را از مشرق برگزیدهام، تا از شمال حمله کند. او حکمرانان را مثل گِل لگدمال، و همچون کوزهگری آنها را مانند گِل پایمال میکند.
26
کدامیک از شما، این را پیش بینی کرده بود، تا ما میتوانستیم بگوییم که حقّ با شما بود؟ هیچیک از شما حتّی یک کلمه دربارهٔ آن چیزی نگفت، و هیچکس چیزی از شما نشنید.
27
من، خداوند، برای اولین بار این خبر را به صهیون دادم، من قاصدی به اورشلیم فرستادم تا بگوید، 'قوم شما میآیند، آنها به وطن خودشان برمیگردند.'
28
وقتی به جمع خدایان نگاه کردم، هیچکدام چیزی برای گفتن نداشتند، و هیچیک نتوانستند به سؤالات من جواب بدهند.
29
این خدایان همه پوچ هستند، هیچکاری نمیکنند. این بُتها همه ضعیف و ناتوانند.»
← Chapter 40
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 51
Chapter 52
Chapter 53
Chapter 54
Chapter 55
Chapter 56
Chapter 57
Chapter 58
Chapter 59
Chapter 60
Chapter 61
Chapter 62
Chapter 63
Chapter 64
Chapter 65
Chapter 66
Chapter 42 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66