bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible == POV (Persian Old Version) 1895
/
Acts 11
Acts 11
Persian Bible == POV (Persian Old Version) 1895
← Chapter 10
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 12 →
1
پس رسولان و برادرانی که در یهودیه بودند، شنیدند که امتها نیز کلام خدارا پذیرفتهاند.
2
و چون پطرس به اورشلیم آمد، اهل ختنه با وی معارضه کرده،
3
گفتند که «بامردم نامختون برآمده، با ایشان غذا خوردی!»
4
پطرس از اول مفصلا بدیشان بیان کرده، گفت:
5
«من در شهر یافا دعا میکردم که ناگاه درعالم رویا ظرفی را دیدم که نازل میشود مثل چادری بزرگ به چهار گوشه از آسمان آویخته که بر من میرسد.
6
چون بر آن نیک نگریسته، تامل کردم، دواب زمین و وحوش و حشرات و مرغان هوا را دیدم.
7
و آوازی را شنیدم که به من میگوید: "ای پطرس برخاسته، ذبح کن و بخور."
8
گفتم: "حاشا خداوندا، زیرا هرگز چیزی حرام یا ناپاک به دهانم نرفته است."
9
بار دیگر خطاب از آسمان دررسید که "آنچه خدا پاک نموده، توحرام مخوان."
10
این سه کرت واقع شد که همه باز به سوی آسمان بالا برده شد.
11
و اینک در همان ساعت سه مرد از قیصریه نزد من فرستاده شده، به خانهای که در آن بودم، رسیدند.
12
و روح مرا گفت که «با ایشان بدون شک برو.» و این شش برادر نیز همراه من آمدند تابه خانه آن شخص داخل شدیم.
13
و ما راآگاهانید که چطور فرشتهای را در خانه خود دیدکه ایستاده به وی گفت "کسان به یافا بفرست وشمعون معروف به پطرس را بطلب
14
که با توسخنانی خواهد گفت که بدانها تو و تمامی اهل خانه تو نجات خواهید یافت."
15
و چون شروع به سخنگفتن میکردم، روحالقدس بر ایشان نازل شد، همچنانکه نخست بر ما.
16
آنگاه بخاطرآوردم سخن خداوند را که گفت: "یحیی به آب تعمید داد، لیکن شما به روحالقدس تعمیدخواهید یافت."
17
پس چون خدا همان عطا رابدیشان بخشید، چنانکه به ما محض ایمان آوردن به عیسی مسیح خداوند، پس من که باشم که بتوانم خدا را ممانعت نمایم؟»
18
چون این را شنیدند، ساکت شدند و خدا را تمجیدکنان گفتند: «فی الحقیقت، خدا به امتها نیز توبه حیاتبخش را عطا کرده است!»
19
و آنانی که بهسبب اذیتی که در مقدمه استیفان برپا شد متفرق شدند، تا فینیقیا و قپرس وانطاکیه میگشتند و به هیچکس به غیر از یهود وبس کلام را نگفتند.
20
لیکن بعضی از ایشان که از اهل قپرس و قیروان بودند، چون به انطاکیه رسیدند با یونانیان نیز تکلم کردند و به خداوندعیسی بشارت میدادند،
21
و دست خداوند باایشان میبود و جمعی کثیر ایمان آورده، به سوی خداوند بازگشت کردند.
22
اما چون خبر ایشان به سمع کلیسای اورشلیم رسید، برنابا را به انطاکیه فرستادند
23
و چون رسید و فیض خدا را دید، شادخاطر شده، همه را نصیحت نمود که ازتصمیم قلب به خداوند بپیوندند.
24
زیرا که مردی صالح و پر از روحالقدس و ایمان بود وگروهی بسیار به خداوند ایمان آوردند.
25
و برنابابه طرسوس برای طلب سولس رفت و چون او رایافت به انطاکیه آورد.
26
و ایشان سالی تمام درکلیسا جمع میشدند و خلقی بسیار را تعلیم میدادند و شاگردان نخست در انطاکیه به مسیحی مسمی شدند.
27
و در آن ایام انبیایی چند از اورشلیم به انطاکیه آمدند
28
که یکی از ایشان اغابوس نام برخاسته، به روح اشاره کرد که قحطی شدید درتمامی ربع مسکون خواهد شد و آن در ایام کلودیوس قیصر پدید آمد.
29
و شاگردان مصمم آن شدند که هر یک برحسب مقدور خود، اعانتی برای برادران ساکن یهودیه بفرستند.پس چنین کردند و آن را بهدست برنابا و سولس نزد کشیشان روانه نمودند.
30
پس چنین کردند و آن را بهدست برنابا و سولس نزد کشیشان روانه نمودند.
← Chapter 10
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 12 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28