bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (NMV) 2014 - New Millennium Version
/
Job 3
Job 3
Persian Bible (NMV) 2014 - New Millennium Version
← Chapter 2
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 4 →
1
پس از آن، ایوب لب به سخن گشود و زادروز خود را نفرین کرد.
2
ایوب گفت:
3
«نابود باد روزی که در آن زاده شدم، و شبی که گفتند: ”مردی در رَحِم قرار گرفت.“
4
کاش آن روز سیاه شود! کاش خدا از بالا بر آن التفات نکند، و نوری بر آن نتابد.
5
کاش تاریکی و ظلمت غلیظ آن را تصاحب کنند، و ابر بر آن ساکن شود، و کُسوفاتِ روز آن را به هراس افکنند.
6
آن شب را ظلمت غلیظ فرو گیرد، و به روزهای سال نپیوندد، و به شمارۀ ماهها داخل نشود.
7
اینک آن شب نازاد باشد، و فریاد شادمانی در آن به گوش نرسد.
8
نفرینکنندگانِ روز، نفرینش کنند، آنان که در برانگیزانیدنِ لِویاتان ماهرند.
9
ستارگانِ شَفَقِ آن، تاریک گردند، به انتظار نور نشیند اما نباشد، و مژگانِ سَحَر را نبیند؛
10
چراکه درهای رَحِمِ مادرم را نبست، و مشقت را از چشمانم پنهان نداشت.
11
«چرا به هنگام تولد نمردم، و چون از رَحِم بیرون میآمدم، جان ندادم؟
12
چرا زانوانْ مرا پذیرفتند، و سینهها، تا بِمَکم؟
13
زیرا تا کنون میخُفتم و در آرامش به سر میبردم، در خواب میبودم و استراحت مییافتم،
14
در جوار پادشاهان و مشیران جهان، که ویرانهها از بهر خویش بنا کردند،
15
یا در کنار حاکمانِ صاحبِ زر، که منازلِ خویش از نقره پر میسازند.
16
یا چرا همچون جنینِ سقطشده پنهان نگشتم، مانند نوزادانی که روشنایی را هرگز ندیدند؟
17
آنجا شریران از اذیت و آزار بازمیایستند، و خستگان استراحت مییابند؛
18
آنجا اسیران با هم در آسایشاند، و فریاد کارفرمایان را نمیشنوند.
19
خُرد و بزرگ در آنجایند، و غلام از اربابِ خویش آزاد است.
20
«چرا روشنایی به دردمندان عطا میشود، و زندگانی به تلخجانان؟
21
که در آرزوی مرگند اما نمییابند، که آن را میکاوَند، بیش از گنجهای پنهان؟
22
که از یافتن گور مسرور میشوند، و با شادمانی بر سرِ شوق میآیند؟
23
چرا روشنایی داده میشود به آن که راهش نهان است و خدا اطرافش را مسدود کرده است؟
24
زیرا که نانِ من آه کشیدن است، و نالۀ من چون آبْ ریخته میشود.
25
زیرا آنچه از آن وحشت داشتم بر سرم آمد؛ آنچه از آن میهراسیدم بر من واقع شد.
26
آرام و قرار ندارم؛ مرا آسایشی نیست، بلکه پریشانی و بس.»
← Chapter 2
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 4 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42