bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Genesis 23
Genesis 23
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 22
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 24 →
1
ساره در سن صدوبيست و هفت سالگی در حبرون واقع در سرزمين كنعان درگذشت و ابراهيم در آنجا برای او سوگواری كرد.
3
سپس ابراهيم از كنار بدن بیجان ساره برخاسته، به مردم حيتّی گفت:
4
«من در اين سرزمين غريب و مهمانم و جايی ندارم همسر خود را دفن كنم. خواهش میكنم قطعه زمينی به من بفروشيد تا زن خود را در آن به خاک بسپارم.»
5
آنها جواب دادند: «شما سَروَر ما هستيد و میتوانيد همسر خود را در بهترين مقبرهٔ ما دفن كنيد. هيچ يک از ما مقبرهٔ خود را از شما دريغ نخواهد داشت.»
7
ابراهيم در برابر آنها تعظيم نموده، گفت: «حال كه اجازه میدهيد همسر خود را در اينجا دفن كنم، تمنا دارم به عفرون پسر صوحار بگوييد
9
غار مكفيله را كه در انتهای مزرعۀ اوست، به من بفروشد. البته قيمت آن را تمام و كمال خواهم پرداخت و آن غار، مقبرۀ خانوادۀ من خواهد شد.»
10
عفرون در حضور مردم حيتّی كه در دروازهٔ شهر جمع شده بودند گفت:
11
«ای سَروَرم، من غار مكفيله و مزرعه را در حضور اين مردم به شما میبخشم. برويد و همسر خود را در آن دفن كنيد.»
12
ابراهيم بار ديگر در برابر حيتّیها سر تعظيم فرود آورد،
13
و در حضور همه به عفرون گفت: «اجازه بده آن را از تو خريداری نمايم. من تمام بهای مزرعه را میپردازم و بعد همسر خود را در آن دفن میكنم.»
14
عفرون گفت: «ای سرورم، قيمت آن چهار صد مثقال نقره است؛ ولی اين مبلغ در مقابل دوستی ما چه ارزشی دارد؟ برويد و همسر خود را در آن دفن كنيد.»
16
پس ابراهيم چهار صد مثقال نقره، يعنی بهايی را كه عفرون در حضور همه پيشنهاد كرده بود، تمام و كمال به وی پرداخت.
17
اين است مشخصات زمينی كهابراهيمخريد: مزرعه عفرون واقع در مكفيله نزديک مِلک ممری با غاری كه در انتهای مزرعه قرار داشت و تمامی درختهای آن.
18
اين مزرعه و غاری كه در آن بود در حضورمردم حيتّی كه در دروازهٔ شهر نشسته بودند، به ملكيت ابراهيم در آمد.
19
پس ابراهيم ساره را در غار مكفيله كه آن را از مردم حيتّی بعنوان مقبرۀ خانوادگی خود خريده بود، دفن كرد.
← Chapter 22
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 24 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50