bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
2 Chronicles 1
2 Chronicles 1
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 2 →
1
سليمان، پسر داود پادشاه بر تمام قلمرو اسرائيل مسلط شد زيرا خداوند، خدايش با او بود و به او قدرت بخشيده بود.
2
او تمام فرماندهان سپاه، مقامات مملكتی و ساير رهبران اسرائيل را احضار كرد تا همراه او به جبعون بروند. در آنجا ايشان را به خيمۀ عبادت قديمی كه بوسيلۀ موسی خدمتگزار خدا برپا شده بود، برد. موسی اين خيمه را هنگامی ساخت كه بنیاسرائيل هنوز در بيابان سرگردان بودند.
4
(بعد داود پادشاه، خيمهای ديگر در اورشليم برپا نمود و صندوق عهد خداوند را از قريت يعاريم به آنجا انتقال داد.)
5
قربانگاه مفرغی كه بصلئيل (پسر اوری، نوۀ حور) ساخته بود، هنوز جلو خيمۀ عبادت قرار داشت. سليمان و كسانی كه دعوت شده ودند، جلو قربانگاه جمع شده، خداوند را عبادت كردند و سليمان برای خداوند هزار قربانی سوختنی تقديم كرد.
7
آن شب خدا به سليمان ظاهر شد و به او فرمود: «هر چه میخواهی از من درخواست كن تا به تو بدهم.»
8
سليمان عرض كرد: «ای خدا، تو به پدرم داود بسيار محبت نشان دادی و حالا هم تاج و تخت او را به من بخشيدهای
9
و مرا پادشاه قومی ساختهای كه مثل غبار زمين بیشمارند. پس به وعدهای كه به پدرم داود دادی وفا كن
10
و به من حكمت و معرفت ببخش تا بتوانم اين مردم را اداره كنم، زيرا كيست كه بتواند اين قوم عظيم تو را اداره كند؟»
11
خداوند فرمود: «حال كه بزرگترين آرزوی تو اين است، و تو خواهان ثروت و افتخار و طول عمر نبودی و مرگ دشمنانت را از من نخواستی، بلكه خواستی به تو حكمت و بصيرت ببخشم تا قوم مرا رهبری و اداره كنی،
12
پس من هم، حكمت و بصيرتی را كه درخواست نمودی به تو میدهم. در ضمن چنان ثروت و افتخاری به تو میبخشم كه هيچ پادشاهی تا به حال آن را نداشته و بعد از اين نيز نخواهد داشت.»
13
بنابراين سليمان از خيمۀ عبادت بالای تپهٔ جبعون به زير آمد و به اورشليم بازگشت تا بر قوم اسرائيل فرمانروايی كند.
14
سليمان هزار و چهار صد عرابه و دوازده هزار اسب داشت كه برخی را در پايتخت و بقيه را در شهرهای ديگر نگه میداشت.
15
در روزگار سليمان، نقره و طلا در اورشليم مثل ريگ بيابان فراوان بود! و الوارهای گرانقيمت سرو، مانند چوب معمولی مصرف میشد!
16
اسبهای سليمان را از مصر و قيليقيه میآوردند و تاجران سليمان همه را يكجا به قيمتهای عمده میخريدند.
17
قيمت يک عرابۀ مصری ششصد مثقال نقره و قيمت يک اسب، صد و پنجاه مثقال نقره بود. آنها همچنين اسبهای اضافی را به پادشاهان حيتی و سوری میفروختند.
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 2 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36