bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
2 Chronicles 14
2 Chronicles 14
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 13
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 15 →
1
ابيا در گذشت و در شهر اورشليم دفن شد و پسرش آسا بجای او بر تخت سلطنت نشست. در طول ده سال اول سلطنت آسا، در قلمرو او صلح برقرار بود،
2
زيرا آسا اوامر خداوند، خدای خود را اطاعت میكرد و مطابق ميل او رفتار مینمود.
3
او قربانگاههای مردم بتپرست و بتخانههای ايشان را كه روی تپهها ساخته شده بودند خراب كرد، مجسمهها و بتهای شرمآور اشيره را خرد نمود،
4
و از تمام قوم خود خواست كه اوامر و احكام خداوند، خدای اجدادشان را اطاعت كنند و از او پيروی نمايند.
5
او تمام بتكدهها را از بالای تپهها، و قربانگاههای بخور را از همۀ شهرهای يهودا برداشت. به همين علت بود كه خداوند به سرزمين او صلح و آرامش بخشيد و او توانست درسراسر يهودا شهرهای حصاردار بسازد.
7
آسا به قوم خود گفت: «چون از خداوند، خدای خود پيروی كرديم او به ما صلح و آرامی بخشيده است. پس، از اين فرصت استفاده كنيم و شهرها را بسازيم، دور آنها را حصار بكشيم و در اطراف آنها برجها و دروازههای پشت بنددار درست كنيم.» بنابراين ايشان با موفقيت شهرها را بنا كردند.
8
سپاه آسای پادشاه تشكيل شده بود از 300 ٬000 سرباز از يهودا كه مجهز به نيزه و سپر بودند، و 280 ٬000 سرباز از بنيامين كه مسلح به تير و كمان و سپر بودند. همۀ اينها جنگاورانی شجاع بودند.
9
در اين هنگام زارح سردار حبشی با لشكری بزرگ و سيصد عرابهٔ جنگی به شهر مريشه آمد.
10
آسای پادشاه هم سپاه خود را برای جنگ با قشون بزرگ حبشه به آنجا فرستاد. دو قشون در درۀ صفاته كه نزديک مريشه بود روبروی هم صف آرايی كردند.
11
آسا بحضور خداوند، خدای خود چنين دعا كرد: «خداوندا فقط تو هستی كه از ضعفا در مقابل زورمندان حمايت میكنی. ای خداوند، خدای ما، ما را ياری كن، زيرا چشم اميدمان فقط به توست و به نام تو به قلب اين لشكر عظيم حمله میكنيم. ای خداوند، تو خدای ما هستی، نگذار انسان بر تو غالب آيد!»
12
خداوند حبشیها را شكست داد و آنها متواری شدند و آسا و سپاه يهودا به پيروزی رسيدند.
13
ايشان سپاهيان حبشه را تا جرار تعقيب نمودند و عدۀ بیشماری از آنان را كشتند بطوری كه لشكر آنان كاملا متلاشی شد. به اين ترتيب خداوند و نيروهای او آنها را از بين بردند و لشكر يهودا غنيمت فراوان به چنگ آورد.
14
لشكر يهودا تمام شهرهای اطراف جرار را تسخير نمود، زيرا ترس خداوند تمام ساكنان آن شهرها را فراگرفته بود. لشكر يهودا از آنجا نيز غنايم بسيار به چنگ آورد.
15
آنها همچنين پيش از آنكه به اورشليم بازگردند، آغلهای حيوانات را خراب نموده، گلههای گوسفند و شتران فراوانی گرفتند و با خود بردند.
← Chapter 13
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 15 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36