Isaiah 38

Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible

← Chapter 37 Chapter 39 →
22سپس حزقيای پادشاه پرسيد: «برای اينكه ثابت شود كه خداوند مرا شفا خواهد داد و من خواهم توانست به خانۀ خداوند بروم او چه نشانه‌ای به من می‌دهد؟» اشعيا به او گفت: «برای اينكه بدانی سخنانی را كه خداوند به تو گفته، انجام خواهد داد، او علامتی به تو می‌دهد. آن علامت اين است كه خداوند سايۀ ساعت آفتابی آحاز را ده درجه به عقب بر می‌گرداند.» پس سايۀ آفتاب ده درجه به عقب برگشت. وقتی حزقيای پادشاه از بيماری‌ای كه داشت شفا يافت اين شعر را سرائيد: فكر می‌كردم در بهار عمر خويش زندگی را بدرود خواهم گفت، و به دنيای مردگان خواهم شتافت. فكر می‌كردم در اين دنيای زندگان ديگر هرگز خداوند را نخواهم ديد و نگاهم بر هيچ انسانی نخواهد افتاد. مانند خيمۀ شبانان كه پائين می‌كشند وجمع می‌كنند، حيات من فرو می‌ريخت؛ همچون پارچۀ دستباف كه از دستگاه بافندگی جدا می‌كنند، رشتۀ عمرم پاره می‌شد. تمام شب ناله و زاری می‌كردم، گويی شيری دنده‌هايم را خرد می‌كرد؛ فكر می‌كردم خدا جانم را می‌گيرد. صدايم بزحمت شنيده می‌شد، مانند قمری می‌ناليدم. از بس به آسمان چشم دوخته بودم، چشمانم ضعيف شده بود. دعا كردم كه خداوند كمكم كند. چه بگويم كه خداوند مرا بدين روز انداخته بود. از تلخی جان، خواب از چشمانم رفته بود. ای خداوند، تنبيه تو مفيد است و به انسان حيات می‌بخشد. تو مرا سلامتی و شفا بخشيدی تو عمر دوباره بمن دادی. بلی، به نفع من شد كه اين همه زحمت ديدم. زيرا تو مرا محبت كردی، از مرگ نجاتم دادی و همۀ گناهان مرا بخشيدی و فراموش كردی. كسی در دنيای مردگان نمی‌تواند تو را تمجيد كند، و يا به وفاداريت توكل كند. زندگانند كه تو را ستايش می‌كنند، چنانكه من امروز تو را سپاس می‌گويم. بلی، زندگانند كه برای فرزندان خود تعريف می‌كنند كه تو امين و وفادار هستی. خداوندا، تو مرا شفا دادی، و من در تمام روزهای عمرم تو را با سرود ستايش خواهم كرد.
← Chapter 37 Chapter 39 →