bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Jeremiah 35
Jeremiah 35
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 34
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 51
Chapter 52
Chapter 36 →
1
زمانی كه يهوياقيم (پسر يوشيا) پادشاه يهودا بود، خداوند به من فرمود:
2
«نزد طايفۀ ركابیها برو و ايشان را به خانۀ خداوند دعوت كن و آنها را به يكی از اتاقهای درونی ببر و به ايشان شراب تعارف كن.»
3
پس پيش يازنيا، كه نام پدرش ارميا و نام پدر بزرگش حبصنيا بود، رفتم و او را با همه برادران و پسرانش كه نمايندۀ طايفۀ ركابیها بودند،
4
به خانۀ خداوند آوردم و به اتاق پسران حانان نبی (پسر يجدليا) بردم. اين اتاق كنار اتاق مخصوص درباريان و بالای اتاق معسيا (پسر شلوم) نگهبان خانۀ خدا قرار داشت.
5
آنگاه جام و كوزههای شراب مقابل ايشان گذاشتم و تعارف كردم تا بنوشند.
6
اما ايشان گفتند: «نه، ما شراب نمینوشيم، چون پدرمان يوناداب (پسر ركاب) وصيت نموده است كه نه ما و نه فرزندانمان، هرگز لب به شراب نزنيم.
7
همچنين به ما سفارش كرده است كه نه خانه بسازيم، نه زراعت كنيم؛ نه تاكستان داشته باشيم و نه مزرعه؛ بلكه هميشه چادرنشين باشيم؛ و گفته است اگر اطاعت كنيم، در اين سرزمين عمر طولانی و زندگی خوبی خواهيم داشت.
8
ما هم تمام دستورات او را اطاعت كردهايم. از آن زمان تا بحال نه خودمان لب به شراب زدهايم، نه زنان و پسران و دخترانمان!
9
ما نه خانه ساختهايم، نه صاحب مزرعه هستيم ونه كشاورزی میكنيم.
10
ما در چادرها ساكنيم و دستور پدرمان يوناداب را اطاعت كردهايم.
11
اما وقتی نبوكدنصر، پادشاه بابل، به اين سرزمين حمله كرد، ترسيديم و تصميم گرفتيم به اورشليم بياييم و در شهر زندگی كنيم. برای همين است كه اينک در اينجا هستيم.»
12
پس از اين ماجرا، خداوند به ارميا فرمود كه كلام او را به اهالی يهودا و ساكنين اورشليم اعلام داشته، از جانب او چنين بگويد: «آيا شما نمیخواهيد از ركابیها درس عبرت بگيريد؟
14
آنها دستور جدشان را اطاعت كردهاند و تا به امروز لب به شراب نزدهاند، ولی شما از دستورات من هرگز اطاعت نكردهايد. با اينكه همواره شما را نصيحت نمودم،
15
و انبيای خود را نزد شما فرستادم تا بگويند كه از راههای بد باز گرديد و از بتپرستی دست بكشيد تا اجازه دهم در اين سرزمينی كه به شما و پدرانتان بخشيدهام، در صلح و آرامش زندگی كنيد، اما شما گوش نداديد و اطاعت نكرديد.
16
ركابیها دستور جدشان يوناداب را بطور كامل اجرا میكنند، ولی شما دستورات مرا اطاعت نمیكنيد.
17
هر بار با شما سخن گفتم، توجه نكرديد و هر بار شما را خواندم، جواب نداديد! بنابراين ای اهالی يهودا و ساكنين اورشليم، من تمام بلاهايی را كه گفتهام، بر شما نازل خواهم نمود!»
18
سپس رو به ركابیها كرده، گفتم: «خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل میفرمايد كه چون شما دستور جدتان يوناداب را از هر حيث اطاعت كردهايد، بنابراين از دودمان او هميشه مردانی باقی خواهند بود تا مرا عبادت و خدمت نمايند.»
← Chapter 34
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 51
Chapter 52
Chapter 36 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52