bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Jeremiah 41
Jeremiah 41
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 40
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 51
Chapter 52
Chapter 42 →
1
اما در ماه هفتم، اسماعيل (پسر نتنيا، نوۀ اليشاماع) كه از خاندان سلطنتی و يكی از مقامات بلند پايه پادشاه بود، به همراه ده نفر به مصفه نزد جدليا آمد. هنگامی كه با هم غذا میخوردند،
2
ناگهان اسماعيل و همراهانش، شمشيرهايشان را كشيدند و بر جدليا حملهور شده، او را كشتند.
3
سپس بيرون رفتند و تمام سربازان يهودی و بابلی را كه در مصفه با جدليا بودند، قتل عام كردند.
4
روز بعد، پيش از آنكه خبر اين ماجرا پخش شود،
5
هشتاد نفر از شهرهای شكيم، شيلوه و سامره از نزديكی مصفه عبور میكردند و به رسم عزاداری، با ريش تراشيده، لباسهای دريده و صورت خراشيده، با هديه و بخور به خانۀ خداوند میرفتند.
6
اسماعيل در حاليكه زارزار میگريست، برای استقبال آنها از شهر بيرون رفت. وقتی به ايشان رسيد، گفت: «بياييد و ببينيد چه بر سر جدليا آمده است!»
7
وقتی همه وارد شهر شدند، اسماعيل و همدستانش آنها را نيز كشتند و جنازههايشان را در گودال انداختند.
8
ولی در آن گروه، ده نفر بودند كه به اسماعيل قول دادند كه اگر آنها را نكشد، بروند و هر چه گندم، جو، روغن و عسل پنهان كردهاند، برايش بياورند. پس آن ده نفر را نكشتند.
9
گودالی كه اسماعيل جنازۀ مقتولين را در آن انداخت همان گودالی است كه آسای پادشاه، به هنگام بنای برج و باروی مصفه در زمان جنگ با بعشا، پادشاه اسرائيل، حفر نموده بود.
10
در ضمن اسماعيل، دختران پادشاه و بازماندگان قوم را كه در مصفه بودند و نبوزرادان فرماندۀ گارد پادشاه بابل، ايشان را به دست جدليا سپرده بود، اسير كرد و همه را با خود برداشت و بسوی سرزمين عمونیها براه افتاد.
11
ولی يوحانان (پسر قاريح) و ساير سرداران لشكر وقتی از جنايت اسماعيل آگاهی يافتند،
12
با تمام نفرات خود به تعقيب او پرداختند تا او را بكشند. آنها در نزديكی بركۀ بزرگ واقع در جبعون به او رسيدند.
13
اشخاصی كه در اسارت اسماعيل بودند، وقتی يوحانان و همراهان او را ديدند، از خوشحالی فرياد برآوردند و بسوی آنها دويدند.
15
در اين گيرودار اسماعيل با هشت نفر از همدستانش موفق شد به سرزمين عمونیها بگريزد.
16
يوحانان و افرادش بلافاصله همۀ سربازان، زنان، بچهها و خواجهسرايانی را كه نجات داده بودند، برداشتند و از آن محل به دهكدۀ جيروت كمهام در نزديكی بيت لحم رفتند، تااز آنجا از ترس بابليها به مصر بگريزند، زيرا جدليا، فرماندار پادشاه بابل، به دست اسماعيل كشته شده بود.
← Chapter 40
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 49
Chapter 50
Chapter 51
Chapter 52
Chapter 42 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52