bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Dari Bible - Afgan Dialect - Version Good News for a New Age (GNN) == 2007
/
Job 40
Job 40
Persian Dari Bible - Afgan Dialect - Version Good News for a New Age (GNN) == 2007
← Chapter 39
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 41 →
1
خداوند به کلام خود افزوده فرمود:
2
«ایوب، آیا هنوز هم می خواهی با خدای قادر مطلق مباحثه کنی؟ تو که از کارهای من ایراد می گیری، باید به من جواب بدهی.»
3
ایوب به خداوند گفت: «من یک انسان حقیر و ناچیز هستم، چگونه می توانم به تو جواب بدهم. حالا دهان خود را می بندم،
4
زیرا من حرفهای خود را زده ام و بار دیگر تکرار نمی کنم.»
5
آنگاه خداوند از میان گِردباد به ایوب چنین جواب داد:
6
«حالا مثل یک مرد آماده شو و به سوالات من جواب بده.
7
آیا می خواهی مرا به بی عدالتی متهم سازی؟ تو مرا بی عدالت و خود را حق بجانب می دانی.
8
آیا تو مثل من قدرت داری؟ آیا صدای تو مانند آواز رعد آسای من است؟
9
اگر چنین است خود را با جلال و شکوه زینت بده و با عزت و شوکت ملبس شو.
10
خشم و غضب خود را بر مردم مغرور و متکبر بریز.
11
به آن ها نظر کن و با یک نگاه آن ها را خوار و ذلیل ساز و بدکاران را در جائی که ایستاده اند، پایمال کن.
12
تا در زیر خاک بروند و در دنیای مُردگان زندانی شوند.
13
آنوقت من تصدیق می کنم که تو با زور بازوی خود می توانی ظفر یابی.
14
به کرگدن نگاه کن. همانطوریکه ترا آفریدم او را هم آفریده ام. او مثل گاو علف می خورد.
15
کمر پُر قدرت و شکم و عضلات نیرومند دارد.
16
دُمش مانند درخت سرو راست است و رگ و پی رانش بهم بافته شده اند.
17
استخوانهایش مثل لوله های برنجی و پاهایش مانند میله های آهنی اند.
18
این حیوان یکی از عجیبترین مخلوقات من است. تنها من که آفرینندۀ او هستم می توانم مغلوبش کنم.
19
کوهها برایش سبزه می رویاند و در صحرا با حیوانات وحشی بازی می کند.
20
در زیر درختان سایه دار و در نَیستان ها و جبه زارها دراز می کشد.
21
سایۀ درختان او را می پوشاند و بیدهای کنار جویبار او را احاطه می کند.
22
از طغیان دریا نمی ترسد و اگر دریای اُردن بر سرش بریزد، نمی تواند آرامش او را برهم بزند.هیچ کسی نمی تواند به بینی او حلقه بیندازد و گرفتارش کند.
23
هیچ کسی نمی تواند به بینی او حلقه بیندازد و گرفتارش کند.
← Chapter 39
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 41 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42