bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian TPV (مژده برای عصر جدید)
/
Job 40
Job 40
Persian TPV (مژده برای عصر جدید)
← Chapter 39
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 41 →
1
ایّوب، آیا هنوز هم میخواهی با من که خدای قادر مطلق هستم مباحثه کنی؟ تو که از کارهای من ایراد میگیری، باید به من جواب بدهی.»
3
خداوندا من احمقانه حرف میزنم. حال دهان خود را میبندم،
5
زیرا من حرفهای خود را زدهام و بار دیگر تکرار نمیکنم.
6
آنگاه خداوند از میان گِردباد به ایّوب چنین جواب داد:
7
اکنون مثل یک مرد آماده شو و به سؤالاتی که از تو میکنم جواب بده.
8
آیا میخواهی مرا به بیعدالتی متّهم سازی؟ تو مرا مقصّر میدانی و خود را حق به جانب میدانی.
9
آیا تو مثل من قدرت داری؟ آیا صدای تو مانند آواز رعدآسای من است؟
10
اگر چنین است، خود را با جلال و شکوه زینت بده و با عزّت و شوکت ملبّس شو.
11
بر مردم متکبّر بنگر؛ خشم خود را بر آنها بریز و فروتنشان بگردان.
12
به آنها نظر کن و با یک نگاه آنها را خوار و ذلیل ساز و بدکاران را در جایی که ایستادهاند پایمال کن.
13
تا در زیر خاک بروند و در دنیای مردگان زندانی شوند.
14
آن وقت من تصدیق میکنم که تو با زور بازوی خود میتوانی پیروز گردی.
15
به کرگدن نگاه کن. همانطور که تو را آفریدم او را هم آفریدهام. او مثل گاو علف میخورد.
16
امّا اندامی نیرومند دارد و چه قدرتی در ماهیچههایش میباشد!
17
دُمش مانند درخت سدر، راست است و رگ و پِی رانش به هم بافته شدهاند.
18
استخوانهایش مثل لولههای برنزی و پاهایش مانند میلههای آهنی میباشند.
19
این حیوان یکی از عجیبترین مخلوقات من است. تنها من که آفرینندهٔ او هستم، میتوانم مغلوبش کنم.
20
کوهها برایش سبزه میرویاند در جایی که حیوانات وحشیبازی میکنند.
21
در زیر بوتههای خاردار دراز میکشد و در میان درختان سایهدار، مخفی میشود.
22
سایهٔ درختان او را میپوشاند و بیدهای کنار جویبار او را احاطه میکند.
23
از طغیان دریا نمیترسد و اگر رود اردن بر سرش بریزد، نمیتواند آرامش او را بر هم بزند.
24
چه کسی میتواند چشمان او را کور کند و او را به بند بکشد؟ هیچکسی نمیتواند به بینی او حلقه بیندازد و گرفتارش کند.
← Chapter 39
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 41 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42