bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian TPV (مژده برای عصر جدید)
/
Job 9
Job 9
Persian TPV (مژده برای عصر جدید)
← Chapter 8
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 10 →
1
همهٔ اینها را که گفتی میدانم و قبلاً هم شنیدهام. امّا انسان فانی چطور میتواند در برابر خدا راست و نیک باشد؟
3
چه کسی میتواند با خدا بحث کند؟ کسی قادر نیست از هزار سؤالی که میکند، یکی را هم جواب بدهد.
4
زیرا خدا دانا و تواناست و کسی نمیتواند در برابر او مقاومت کند.
5
بیخبر کوهها را منتقل میسازد و با خشم و غضب، آنها را واژگون میکند.
6
زمین را از جایش تکان میدهد و پایههای آن را به لرزه میآورد.
7
اگر به آفتاب فرمان بدهد، طلوع نمیکند و ستارگان در شب نمیدرخشند.
8
به تنهایی آسمانها را گسترانید و بر امواج دریا خرامید.
9
دُب اکبر، جبار، ثریا و ستارگان جنوب را آفرید.
10
عقل ما از درک کارهای بزرگ و بیشمار او عاجز است.
11
از کنار من میگذرد و من نمیتوانم او را ببینم. حرکت میکند و من احساس نمیکنم.
12
هرچه را بخواهد میبرد و کسی نمیتواند مانع او شود و بگوید که چه میکنی؟
13
خدا از خشم خود دست نمیکشد و دشمنان خود را که به هیولای دریایی کمک کردند، پایمال میسازد.
14
پس من چطور میتوانم با او بحث کنم؟
15
هر چند گناهی ندارم، ولی چیزی نمیتوانم بگویم؛ جز اینکه از خدایی که داور من است، طلب رحمت کنم.
16
حتّی اگر مرا بگذارد که حرفی بزنم، یقین ندارم که به سخنان من گوش بدهد.
17
او تُندباد را میفرستد و مرا پراکنده میسازد و بدون جهت به زخمهایم میافزاید.
18
مرا نمیگذارد که نفس بکشم و زندگی مرا با تلخی پُر میسازد.
19
با او یارای مقابله ندارم، زیرا قادر و تواناست. اگر به دادگاه شکایت کنم، چه کسی میتواند او را احضار کند؟
20
اگر بیگناه هم باشم، سخنان زبانم مرا محکوم میسازد و هر چیزی که بگویم، مرا مجرم میکند.
21
گرچه گناهی ندارم، امّا برای من فرقی نمیکند، زیرا از زندگی سیر شدهام.
22
خدا بیگناه و گناهکار را یکسان از بین میبرد.
23
وقتی مصیبتی برسد و بیگناهی را ناگهان هلاک کند، خدا میخندد.
24
اختیار زمین را به دست مردم شریر داده و چشمان قضات را کور کرده است. اگر خدا این کار را نکرده، چه کسی کرده است؟
25
زندگی من سریعتر از پیک تیزرو میگذرد، بدون آن که روی خوشی را ببینم.
26
سالهای عمرم مانند کشتیهای تندرو و همچون عقابی که بر شکار خود فرود میآید، به سرعت سپری میشوند.
27
اگر خندان باشم و سعی کنم که غمهای خود را از یاد ببرم، چه فایده؟
28
زیرا میترسم که مبادا غم و رنج، دوباره به سراغ من بیایند و میدانم که خدا مرا خطاکار میشمارد.
29
پس اگر محکوم میشوم، چرا بیجهت تلاش کنم؟
30
هیچ شویندهای نمیتواند گناهان مرا بشوید.
31
تو مرا در گل و لای و کثافت فرو میبری تا حتی لباس خودم از من نفرت کند.
32
تو مانند من، انسانی فانی نیستی که بتوانم به تو جواب بدهم و با تو به دادگاه بروم.
33
کسی نیست که بین ما داوری کند و ما را آشتی بدهد.
34
اگر از مجازات من دست برداری و هیبت تو مرا به وحشت نیاندازد،
35
آنگاه میتوانم بدون ترس با تو حرف بزنم، امّا متأسفانه اینطور نیست.
← Chapter 8
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 10 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42