bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Ezekiel 12
Ezekiel 12
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 11
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 13 →
1
بار ديگر پيغامی از طرف خداوند به من رسيد. خداوند فرمود:
2
«ای انسان خاكی، تو در ميان قومی عصيانگر زندگی میكنی كه چشم دارند و نمیبينند، گوش دارند و نمیشنوند، چون ياغی هستند.
3
حال، برای آنكه بدانند كه چه واقعهای بزودی رخ خواهد داد، باروبنهات را در روز روشن جمع كن و مانند كسی كه به تبعيد برده میشود، در مقابل انظار ايشان كوچ كن. شايد اين ياغيان ببينند و معنی كار تو را بفهمند.
4
بارو بنهات را به هنگام روز از خانه بيرون بياور تا بتوانند ببينند. سپس مانند اسيرانی كه سفر دور و درازی در پيش دارند، شبانگاه حركت كن و
5
در مقابل چشمان ايشان، شكافی در ديوار ايجاد كن و وسايل خود را از آن بيرون ببر.
6
در همان حال كه نگاه میكنند، باروبنۀ خود را بر دوش بگذار و شبانه از آنجا دور شو. صورتت را نيز بپوشان تا نتوانی ببينی به كجا میروی. اين كار تو نمايشی است از واقعهای كه بزودی در اورشليم روی خواهد داد.»
7
پس همانطور كه خدا به من فرمود، عمل كردم. اثاثيهام را مثل يک تبعيدی جمع كردم و در روز روشن بيرون آوردم و به هنگام شب، شكافی در ديوار ايجاد كردم و در حاليكه مردم نگاه میكردند، بار و بنهام را بر دوش گرفتم و در تاريكی بيرون رفتم.
8
صبح روز بعد، خداوند به من چنين فرمود:
9
«ای انسان خاكی، حال كه قوم عصيانگر اسرائيل میپرسند كه معنی اين كارها چيست،
10
به ايشان بگو كه اين پيغامی است از جانب خداوند به پادشاه و تمام قوم اسرائيل كه در اورشليم هستند.
11
بگو كه آنچه كردی، نمايشگر چيزهايی است كه بر سرشان خواهد آمد، چون از خانه و كاشانهشان بيرون رانده، به اسارت برده خواهند شد.
12
حتی پادشاه، شبانه اسباب خود را بر دوش گذاشته، از شكافی كه در ديوار شهر برايش ايجاد خواهند كرد، خواهد گريخت و صورتش را خواهد پوشاند و نخواهد ديد به كجا میرود.
13
اما من دام خود را بر او خواهم انداخت و او را گرفتار خواهم نمود و به شهر بابل خواهم آورد و با اين كه در بابل خواهد مرد، ولی آنجا را نخواهد ديد.
14
اطرافيان، مشاورين و محافظين او را به هر سو پراكنده خواهم ساخت و مردم در جستجويشان خواهند بود تا ايشان را بكشند.
15
هنگامی كه آنها را در سرزمينهای مختلف پراكنده سازم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم.
16
اما تعداد كمی از ايشان را زنده نگاه خواهم داشت و نخواهم گذشت كه در اثر جنگ و قحطی و بيماری هلاک شوند، تا در حضور مردم سرزمينهايی كه به آنجا تبعيد میشوند، اقرار كنند كه چقدر شرور بودهاند و بدانند كه من خداوند هستم.»
17
سپس اين پيغام از طرف خداوند به من رسيد:
18
«ای انسان خاكی، خوراک را با ترس بخور و آب را با لرز بنوش،
19
و از جانب من به مردم اسرائيل و اورشليم بگو كه بسبب همۀ گناهانشان، دچار قحطی شده، آب و خوراكشان را جيرهبندی خواهند كرد و آن را با دلهره و هراس خواهند خورد.
20
شهرهای آبادشان ويران و مزرعههايشان خشک خواهد شد تا بدانند كه من خداوند هستم.»
21
خداوند همچنين فرمود:
22
«ای انسان خاكی، اين چه ضربالمثلی است كه مردم اسرائيل میگويند: «عمر ما تمام شد، پيشگوييها عملی نشد!»
23
به ايشان بگو كه من اين ضربالمثل را باطل میكنم. اينک وقت آن رسيده كه همۀ اين پيشگوييها عملی شوند.
24
از اين پس، هيچ رؤيا و پيشگويی كاذبی در ميان مردم اسرائيل وجود نخواهد داشت.
25
زيرا من كه خداوند هستم، سخن خواهم گفت و هر آنچه گفته باشم بدون تأخير عملی خواهم ساخت. اين سخن را از جانب من به ايشان بگو: «ای قوم عصيانگر اسرائيل، من ديگر تأخير نخواهم نمود! در دوران زندگی خودتان هر آنچه گفتهام، به انجام خواهم رساند!»
26
سپس اين پيغام از طرف خداوند نازل شد:
27
«ای انسان خاكی، قوم اسرائيل تصور میكنند كه رؤياها و نبوتهای تو در آيندۀ بسيار دور عملی خواهند شد.
28
پس به ايشان بگو كه خداوند چنين میفرمايد: «از اين پس، ديگر تأخير رخ نخواهد داد. هر سخنی كه گفته باشم، يقيناً واقع خواهد شد!»
← Chapter 11
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 13 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48