bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Ezekiel 8
Ezekiel 8
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 7
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 9 →
1
در روز پنجم ماه ششم از سال ششم اسارت، در خانۀ خود با بزرگان يهودا گفتگو میكردم كه ناگاه حضور خداوند مرا فروگرفت.
2
همان موقع در رؤيا چيزی شبيه به انسان ديدم كه بدنش از كمر به پايين مانند شعلههای آتش بود و از كمر به بالا، همچون فلزی براق میدرخشيد.
3
سپس چيزی شبيه به دست بطرفم دراز شد و موی سر مرا گرفت. آنگاه روح خدا در رؤيا مرا به آسمان بالا برد و به اورشليم به دروازۀ شمالی آورد، كه در آنجا آن بت بزرگ كه باعث خشم خداوند شده بود، قرار داشت.
4
ناگهان حضور پرجلال خدای اسرائيل را در آنجا ديدم، درست همانطور كه قبلاً در بيابان ديده بودم.
5
خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، به سمت شمال بنگر.» نگاه كردم و ديدم كه آن بت بزرگ در كنار دروازۀ شمالی قربانگاه قرار دارد.
6
خداوند فرمود: «ای انسان خاكی، میبينی چه میكنند؟ میبينی قوم اسرائيل در اينجا به چه گناهان وحشتناكی دست میزنند و باعث میشوند از خانۀ مقدسم دور شوم؟ ولی بيا تا گناهان بدتر از اينها را هم به تو نشان بدهم!»
7
آنگاه مرا به دروازۀ حياط بيرونی خانۀ خدا آورد و سوراخی در ديوار به من نشان داد.
8
گفت: «حالا ديوار را بكن!» ديوار را كندم تا به در اتاقی رسيدم.
9
گفت: «داخل شو و ببين چه كارهای زشت و نفرتانگيزی در آنجا انجام میدهند!»
10
پس داخل شدم و ديدم كه بر روی ديوارها، تصاوير مار و حيوانات زشت و ناپاک، و بتهای اسرائيل نقش شده است.
11
هفتاد نفر از بزرگان اسرائيل با يازنيا (پسر شافان) آنجا ايستاده بودند و آن تصاوير را پرستش میكردند. هر يک ازايشان آتشدانی پر از بخور در دست داشت و ابر غليظی از دود بخور بالای سرشان تشكيل شده بود.
12
خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، آيا میبينی بزرگان اسرائيل در خفا چه میكنند؟ میگويند: «خداوند ما را نمیبيند! او اين سرزمين را رها كرده است!»
13
سپس گفت: «بيا تا گناهان بدتر از اينها را به تو نشان دهم.»
14
آنگاه مرا به دروازۀ شمالی خانۀ خداوند آورد و زنانی را نشان داد كه آنجا نشسته بودند و برای مرگ خدای خود، تموز گريه میكردند.
15
خداوند فرمود: «میبينی؟ ولی از اين بدتر را هم به تو نشان خواهم داد.»
16
سپس مرا به حياط داخلی خانۀ خداوند آورد. آنجا در كنار دروازۀ خانۀ خداوند و بين ايوان و قربانگاه مفرغی، در حدود بيست و پنج نفر پشت به عبادتگاه و رو به مشرق ايستاده بودند و آفتاب را پرستش میكردند!
17
پرسيد: «میبينی؟ آيا فكر میكنی برای مردم يهودا مهم است كه مرتكب اين گناهان زشت میشوند؟ علاوه بر تمام اين كارها، همه جا را از ظلم و ستم پر ساختهاند. ببين چطور به من اهانت میكنند و به آتش خشم من دامن میزنند!
18
بنابراين، من نيز با خشم و غضب با ايشان رفتار خواهم كرد. بر آنان رحم نخواهم نمود و از جانشان نخواهم گذشت و اگر چه فرياد كمک برآورند، گوش نخواهم داد.»
← Chapter 7
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 43
Chapter 44
Chapter 45
Chapter 46
Chapter 47
Chapter 48
Chapter 9 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48