bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Job 10
Job 10
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 9
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 11 →
1
از زندگی سير شدهام. پس بگذاريد زبان به شكايت گشوده، از تلخی جانم سخن بگويم.
2
ای خدا مرا محكوم نكن؛ فقط به من بگو چه كردهام كه با من چنين میكنی؟
3
آيا بنظر تو اين درست است كه به من ظلم روا داری و انسانی را كه خود آفريدهای ذليل سازی و شادی و خوشبختی را نصيب بدكاران بگردانی؟
4
آيا تو مثل ما انسانها قضاوت میكنی؟ آيا میترسی عمرت به سرآيد و نتوانی مرا مجازات كنی و يا فكر میكنی كسی میتواند مرا از چنگ تو برهاند؟ پس چرا مرا برای گناهانی كه مرتكب نشدهام اينچنين تعقيب میكنی؟
8
دستهای تو بود كه مرا سرشت و اكنون همان دستهاست كه مرا نابود میكند.
9
به ياد آور كه مرا از خاک به وجود آوردی؛ آيا به اين زودی مرا به خاک بر میگردانی؟
10
به پدرم قدرت بخشيدی تا مرا توليد نمايد و گذاشتی در رحم مادرم رشد كنم.
11
پوست و گوشت به من دادی و استخوانها و رگ و پیام را بهم بافتی.
12
تو بودی كه به من حيات بخشيدی و محبت تو بود كه مرا زنده نگهداشت.
13
با وجود اين، از ابتدای خلقتم هميشه فكر تو اين بوده كه اگر من مرتكب گناهی شدم، از بخشيدنم امتناع ورزی و مرا نابود كنی.
15
چه آدم بيچارهای هستم! اگر كار خوب بكنم به حساب نمیآيد، ولی تا كوچكترين گناهی از من سر بزند فوری تنبيه میشوم.
16
اگر بخواهم از زمين برخيزم، مثل شير بر من میپری و باز قدرت خود را عليه من به نمايش میگذاری.
17
پيوسته عليه من شاهد میآوری؛ هر لحظه بر خشم خود نسبت به من میافزايی و ضربات پیدرپی بر من فرود میآوری.
18
چرا گذاشتی به دنيا بيايم؟ ای كاش قبل از اينكه چشمی مرا میديد، جان میدادم.
19
آنوقت از اين زندگی نكبتبار رهايی میيافتم و از رحم مادر به گور میرفتم.
20
آيا نمیبينی كه ديگر چيزی از عمرم باقی نمانده است؟ پس ديگر تنهايم بگذار. بگذار دمی استراحت كنم.
21
بزودی میروم و ديگر باز نمیگردم. به سرزمينی میروم كه سرد و تاريک است
22
به سرزمين ظلمت و پريشانی، به جايی كه خود نور هم تاريكی است.
← Chapter 9
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 11 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42