bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Job 32
Job 32
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 31
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 33 →
1
آن سه دوست ايوب، ديگر به او جواب ندادند، چون ايوب بر بیگناهی خود پافشاری میكرد.
2
شخصی به نام اليهو، پسر بركئيل بوزی، از طايفۀ رام، كه شاهد اين گفتگو بود خشمگين شد، زيرا ايوب نمیخواست قبول كند كه گناهكار است و خدا به حق او را مجازات كرده است.
3
او از آن سه رفيق ايوب نيز عصبانی بود، چون بدون اينكه پاسخ قانع كنندهای برای ايوب داشته باشند، او را محكوم میكردند.
4
اليهو صبر كرده و هيچ حرفی نزده بود چون سايرين از او بزرگتر بودند.
5
اما وقتی كه ديد آنها ديگر جوابی ندارند، برآشفت.
6
اليهو به سخن آمده چنين گفت: من جوانم و شما پير. به همين علت لب فرو بستم و جرأت نكردم عقيدهام را برای شما بيان كنم،
7
زيرا گفتهاند كه پيران داناترند.
8
ولی حكمت و دانايی فقط بستگی به سن و سال ندارد، بلكه آن روحی كه در انسان قرار دارد و نفس خدای قادر مطلق است، به انسان حكمت میبخشد.
10
پس به من گوش بدهيد و بگذاريد عقيدهام را بيان كنم.
11
من در تمام اين مدت صبر كردم و با دقت به سخنان و دلايل شما گوش دادم. هيچكدام از شما نتوانستيد پاسخ ايوب را بدهيد و يا ثابت كنيد كه او گناهكار است.
13
به من نگوييد: «فقط خدا میتواند شخص گناهكار را به گناه ملزم كند.»
14
اگر ايوب با من به مباحثه پرداخته بود، با اين نوع منطق پاسخ او را نمیدادم!
15
شما حيران نشستهايد و هيچ جوابی نداريد.
16
آيا حال كه شما سكوت كردهايد من هم بايد همچنان صبر كنم و ساكت بمانم؟
17
نه، من به سهم خود جواب میدهم.
18
حرفهای زيادی برای گفتن دارم و ديگر نمیتوانم صبر كنم.
19
مانند مشكی هستم كه از شراب پر شده و نزديک تركيدن است.
20
بايد حرف بزنم تا راحت شوم. پس بگذاريد من هم به سهم خود جواب بدهم.
21
من قصد ندارم از كسی طرفداری كنم و سخنان تملقآميز بگويم،
22
چون انسان چاپلوسی نيستم و گر نه خدا مرا هلاک میكرد.
← Chapter 31
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 33 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42