bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
/
Job 6
Job 6
Persian Bible (FACB) 2005 - Persian Contemporary Bible
← Chapter 5
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 7 →
1
آنگاه ايوب پاسخ داد:
2
اگر میتوانستيد غصۀ مرا وزن كنيد،
3
آنگاه میديديد كه از شنهای ساحل دريا نيز سنگينتر است. برای همين است كه حرفهای من تند و بیپرواست.
4
خدای قادر مطلق با تيرهای خود مرا به زمين زده است. تيرهای زهرآلودش درقلب من فرو رفته است. يورشهای ناگهانی خدا مرا به وحشت انداخته است.
5
الاغ وقتی عرعر میكند كه علف نداشته باشد و گاو هنگامی صدا میكند كه خوراک نداشته باشد.
6
آيا انسان غذايی را كه بیمزه باشد و يا سفيدۀ تخممرغی را كه پخته نباشد دوست دارد؟
7
هنگامی كه به چنين غذايی نگاه میكنم اشتهايم كور میشود و حالم بهم میخورد.
8
ای كاش خدا آرزوی مرا برآورده سازد و مرا بكشد.
10
اگر میدانستم او اين كار را میكند، با وجود همۀ اين دردها خوشحال میبودم. من هرگز با دستورات خدا مخالفت نكردهام، زيرا میدانم او مقدس است.
11
من چطور میتوانم اين وضع را تحمل كنم؟ به چه اميدی به زندگی خود ادامه دهم؟
12
آيا من از سنگ ساخته شدهام؟ آيا بدنم از آهن است؟
13
كاری از دستم بر نمیآيد و كسی به دادم نمیرسد.
14
انسان بايد نسبت به دوست عاجز خود مهربان باشد، حتی اگر او خدای قادر مطلق را ترک گفته باشد.
15
ولی ای دوستان، من به دوستی شما اعتماد ندارم، زيرا مثل نهری هستيد كه در زمستان از برف و يخ پر است و در تابستان آب آن خشک و ناپديد میشود؛ كاروانها به كنار آن میروند تا عطش خود را فرو بنشانند؛ ولی آبی در آن نمیيابند؛ پس، از تشنگی هلاک میشوند.
19
وقتی كه كاروانهای تيما و سبا برای نوشيدن آب در آنجا توقف میكنند، نااميد میشوند. من هم از شما قطع اميد كردهام. شما از ديدن وضع من میترسيد و حاضر نيستيد كمكم كنيد.
22
ولی چرا؟ آيا هرگز از شما كوچكترين چيزی خواستهام؟ آيا درخواست هديهای كردهام؟
23
آيا تاكنون از شما خواستهام مرا از دست دشمنان و ظالمان برهانيد؟
24
تنها چيزی كه من از شما میخواهم يک جواب منطقی است، آنوقت ساكت خواهم شد. به من بگوييد كه چه خطايی كردهام؟
25
گفتن حقيت بسيار عالی است، ولی انتقادهای شما دور از حقيقت است. آيا فقط به اين دليل كه از فرط يأس و نوميدی بیاراده فرياد برآوردم میخواهيد مرا محكوم كنيد؟
27
شما حتی به يتيم هم رحم نمیكنيد و حاضريد دوست خود را نيز بفروشيد.
28
به چشمان من نگاه كنيد. آيا من به شما دروغ میگويم؟
29
مرا محكوم نكنيد، چون بیگناهم. اينقدر بیانصاف نباشيد.
30
آيا فكر میكنيد من دروغ میگويم و يا نمیتوانم درست را از نادرست تشخيص دهم؟
← Chapter 5
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 32
Chapter 33
Chapter 34
Chapter 35
Chapter 36
Chapter 37
Chapter 38
Chapter 39
Chapter 40
Chapter 41
Chapter 42
Chapter 7 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42