bible
ra
🌐 Language
English
Español
Français
Deutsch
Português
Italiano
Nederlands
Русский
中文
日本語
한국어
العربية
Türkçe
Tiếng Việt
ไทย
Indonesia
All Languages
Home
/
Persian
/
Persian Bible (NMV) 2014 - New Millennium Version
/
Proverbs 25
Proverbs 25
Persian Bible (NMV) 2014 - New Millennium Version
← Chapter 24
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 26 →
1
اینها نیز امثال سلیمان است که به وسیلۀ مردان حِزِقیا، پادشاه یهودا، نگاشته شد:
2
پنهان داشتن امور، امتیاز خداست؛ تفحص امور، امتیازِ شاهان.
3
همچون بلندای آسمان و ژرفای زمین، تفحصناپذیر است دل شاهان.
4
زنگار را از نقره بزدا، که ظرفی برای نقرهکار بیرون میآید؛
5
شریران را از حضور پادشاه دور کن، که تخت او در پارسایی استوار میماند.
6
خویشتن را در حضور پادشاه برمیفراز، و تکیه بر جای بزرگان مزن؛
7
بهتر آن است که تو را گویند: «اینجا بالا بیا»، تا آنکه در حضور نجیبزادهای پایین برده شوی. آنچه چشمانت دیده است،
8
شتابزده به محکمه مبر، زیرا در آخر چه خواهی کرد اگر همسایهات تو را شرمنده سازد؟
9
مشاجرهات را مستقیم با همسایهات بکن، و اسرار دیگری را فاش منما،
10
مبادا آن که میشنود شرمسارت سازد و بدنامیات رفع نشود.
11
سخن سنجیده، سیب طلاست در سینی نقره!
12
حلقۀ زرین و زیورِ طلاست توبیخکنندۀ حکیم برای گوش شنوا.
13
پیک امین برای فرستندگان خود، خنکی برف است در گرمای تابستان؛ او جان سروران خویش را تازه میسازد.
14
ابر و بادی است بیباران، آن که لافِ بخششهای توخالی را میزند.
15
با شکیبایی حاکمی را مجاب توان کرد، با زبان نرم استخوان را توان شکست.
16
گر عسل یافتی، به اندازه بخور مبادا از آن سیر شوی و قیاش کنی.
17
از زیاد رفتن به خانۀ همسایهات بپرهیز مبادا از دیدنت سیر شود و از تو بیزار گردد.
18
گرز و شمشیر و تیرِ تیز است آن که بر همنوع خویش شهادت دروغ دهد.
19
دندان لق و پای لنگ است اعتماد بر خیانتپیشه در روز تنگی.
20
آواز خواندن نزد دلی دردمند، کندن لباس او در سرماست و پاشیدن نمک بر زخمش.
21
اگر دشمنت گرسنه است، به او خوراک بده! و اگر تشنه است، به او آب بنوشان!
22
چه اینگونه، اخگرها بر سرش خواهی انباشت، و خداوند پاداشَت خواهد داد.
23
باد شمالی باران میآورد، زبان غیبتگو، نگاههای خشمگین.
24
سکونت در کُنجِ بام، بِه از زندگی زیر یک سقف با زن ستیزهجو.
25
خبر خوش از دیار دوردست، آبی است خنک به کام تشنهلب.
26
پارسایی که در برابر شریران سست میشود، چشمهای گلآلود و چاهی آلوده را مانَد.
27
عسلِ زیاد خوردن، نیکو نیست، در پی جلال خود بودن، جلال نیست.
28
آن که بر نَفْس خود مسلط نباشد، شهری بیحصار را مانَد که بدان رخنه کرده باشند.
← Chapter 24
Jump to:
Chapter 1
Chapter 2
Chapter 3
Chapter 4
Chapter 5
Chapter 6
Chapter 7
Chapter 8
Chapter 9
Chapter 10
Chapter 11
Chapter 12
Chapter 13
Chapter 14
Chapter 15
Chapter 16
Chapter 17
Chapter 18
Chapter 19
Chapter 20
Chapter 21
Chapter 22
Chapter 23
Chapter 24
Chapter 25
Chapter 26
Chapter 27
Chapter 28
Chapter 29
Chapter 30
Chapter 31
Chapter 26 →
All chapters:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31